تبليغاتX
هیئت بانوان مبلغه دولت اسلامی

هیئت بانوان مبلغه دولت اسلامی

تهذیب- بصیرت - تشکل

بزرگترين حادثه عالم

زمان ها خودشان هيچ مزيتي ندارند بعضي بر بعضي، زمان يک موجود ساري متحرک است و متعين و هيچ فرقي ما بين قطعه اي با قطعه اي ديگر نيست. شرافت زمان ها يا نحوست زمان ها به واسطه قضايائي است که در آنها واقع مي شود. اگر چنانچه شرافت زمان به واسطه حادثه اي است که در آن زمان واقع مي شود، بايد عرض کنم که روز بعثت رسول اکرم(ص) در سرتاسر دهر " من الازل الي الابد" روزي شريفتر از آن نيست، براي اينکه حادثه اي بزرگتر از اين حادثه اتفاق نيفتاده است . حوادث بسيار بزرگي در دنيا اتفاق افتاده است. بعثت انبيا بزرگ، انبياء اولوالعزم و بسياري از حوادث بسيار بزرگ، لکن حادثه اي بزرگتر از رسول اکرم  در عالم وجود نيست غير از ذات مقدس حق تعالي و حادثه اي بزرگتر از بعثت او هم نيست. بعثتي که بعثت رسول ختمي است و بزرگترين شخصيت هاي عالم امکان و بزرگترين قوانين الهي، و اين حادثه در يک همچو روزي اتفاق افتاده است و اين روز را بزرگ کرده است و شريف، و همچو روزي ما ديگر درازل و ابد نداريم و نخواهيم داشت.

تزکيه نفوس

اول آيه اي که به رسول اکرم (ص) به حسب روايات و تواريخ وارد شده است ، آيه " اقرا باسم ربک" است و اين آيه اولين آيه اي است که به حسب نقل، جبرئيل بر رسول اکرم خوانده است و از اول به قرائت و به تعلم دعوت شده است " اقرا باسم ربک الذي خلق" و در همين سوره است که " ان الانسان ليطغي ان راه استغني" اين سوره اولين مورد وحي (است) و دراولين نزول وحي اين آيه دراين سوره وارد شده است که " کلا ان الانسان ليطغي ان راه استغني" معلوم مي شود که طغيان و طاغوت بودن از اموري است که در راس اموراست. و براي طاغوت زدائي بايد تعليم کتاب و حکمت و تعلم کتاب و حکمت کرد و تزکيه کرد. انسان اينطوري است، وضع روحي همه انسان ها اينطور است که تا يک استغنائي پيدا مي کند طغيان مي کنند.

(آدمي) استغناي مالي که پيدا مي کند به حسب همان مقدار طغيان پيدا مي کند، استغناي علمي که پيدا مي کند به همان مقدار طغيان مي کند، مقام که پيدا مي کند به مقدار طغيان مي کند، مقام که پيدا مي کند به مقداري که مقام پيدا کرده است طغيان مي کند. فرعون را که خداي تبارک وتعالي مي گويد طاغي است ، براي همين است که مقام پيدا کرده بود و انگيزه الهي در او نبود و اين مقام او را به طغيان کشيده بود. کساني که چيزهائي که مربوط به دنياست آنها را بدون تزکيه نفس پيدا مي کنند، اينها هر چه پيدا بکنند طغيانشان زيادتر خواهد شد و وبال اين مال و اين منال و اين مقام و اين جاه و اين مسند از چيزهايي است که موجب گرفتاري هاي انسان است در اينجا و بيشتر در آنجا .

انگيزه بعثت اين است که ما را از اين طغيان ها نجات دهد و ما خودمان را تزکيه کنيم، نفوس خودمان را صفا دهيم  و نفوس خودمان را ازاين ظلمات نجات بدهيم. اگر اين توفيق براي همگان حاصل شد ، دنيا يک نوري مي شود نظير نور قرآن و جلوه نور حق.

تمام اختلافاتي که بين بشر هست، اختلافاتي که بين سلاطين هست، اختلافاتي که بين قدرتمندان هست ريشه اش همان طغياني است که در نفس هست ريشه اين است که انسان ديده است که خودش يک مقام دارد طغيان کرده است و چون قانع نمي شود به آن مقام، اين طغيان اسباب تجاوز مي شود، تجاوز که شد اختلاف حاصل مي شود و اين فرق نمي کند. از آن مرتبه نازلش طغيان است تا آن مرتبه عالي آن. از مرتبه نازلي که در يک روستا بين افراد اختلاف حاصل مي شود ، ريشه اش همين طغيان است تا مرتبه بالاتر و هر چه بالاتر برود طغيان زيادتر مي شود. فرعوني که طغيان کرد و" انا ربکم الاعلي" گفت، اين انگيزه در همه است فقط در فرعون نيست . اگر انسان را سر خود بگذارند" انا ربکم الاعلي" خواهد گفت:

انگيزه بعثت اين است که اين نفوس سرکش را  اين نفوس طاغي و ياغي را از آن سرکشي و از آن طغيان و از آن ياغيگري نجات دهد و تزکيه کند نفوس را.

همه اختلافاتي که در بشر هست براي اين است که تزکيه نشده است. غايت بعثت اين است که تزکيه کند مردم را تا به واسطه تزکيه، هم تعلم حکمت کند و هم تعلم قرآن  و کتاب و اگر چنانچه تزکيه بشوند طغيان پيش نمي آيد. کسي که تزکيه کرد خود را هيچ گاه خودش را مستغني نمي داند " ان الانسان ليطغي ان راه استغني" وقتي که خودش را مي بيند و براي خودش مقام قائل است وبراي خودش عظمت قائل است اين خودبيني اسباب طغيان است.

اختلافاتي که بين هم بشر هست، اختلافاتي که بر سر دنيا بين همه بشر هست اين اختلافات ريشه اش طغياني است که در نفس هاست و گرفتاريي است که انسان در گرفتاري به خود دارد و به هواهاي نفسانيه. اگر انسان تزکيه بشود و نفس انسان تربيت بشود ، اين اختلافات برداشته مي شود.

    

 تحول عرفاني در جهان

مساله مبعث و ماهيت آن و برکاتش چيزي نيست که بتوان با زبان هاي الکن ما از آن ذکري کرد و به قدري ابعاد آن زياد است و جهات معنوي و مادي آن زياد است که گمان ندارم حتي بتوان حول آن صحبتي کرد.

مساله بعثت يک تحول علمي- عرفاني در عالم ايجاد کرد که آن فلسفه هاي خشک يوناني را که به دست يوناني ها تحقق پيدا کرده بود و ارزش هم داشت و دارد، مبدل کرد به يک عرفان عيني و يک شهود واقعي براي ارباب شهود...

اگر کسي سير کند در فلسفه هاي قبل ازاسلام و فلسفه هاي بعد از اسلام و خصوصاً قرن هاي آخر و عرفاي قبل از اسلام و آن کساني که در هندوستان و امثال آن يک همچو مسائلي داشتند، و عرفاي بعد از اسلام که به تعلم اسلام در اين امر وارد شده اند، مي فهمد که چه تحولي بعد (از آن ) حاصل شده است. در صورتي که عرفاي بزرگ اسلام هم راجل هستند در کشف حقايق قرآن. لسان قرآن که از برکات بعثت، از برکات بزرگ بعثت رسول خداست، لساني است که سهل و ممتنع است. بسياري شايد گمان کنند که قرآن را مي توانند بهفمند، از باب اينکه به نظرشان سهل است. بسياري از ارباب معرفت و ارباب فلسفه گمان مي کنند که قرآن را مي توانند بفهمند، براي اينکه آن بعدي که براي آنها جلوه کرده است و آن بعدي که درپس اين ابعاد است ، براي آنها معلوم نشده است. قرآن داراي ابعادي است که تا رسول اکرم صلي الله عليه و اله و سلم مبعوث نشده بودند و قرآن متنزل نشده بود از آن مقام غيب ، نازل نشده بود از آنجا ، و با آن جلوه نزولي اش در قلب رسول خدا جلوه نکرده بود، براي احدي از موجودات ملک و ملکوت ظاهر نبود بعد از آنکه اتصال پيدا کرد مقام مقدس نبوي ولي اعظم با مبدأ فيض به آن اندازه اي که قبل اتصال بود، قرآن را نازلتاً و منزلتاً کسب کرد. در قلب مبارکش جلوه کرد و با نزول به مراتب هفتگانه به زبان مبارکش جاري شد.

قرآني که الان در دست ماست ، نازله هفتم قرآن است و اين از برکات بعثت است و همين نازله هفتم آنچنان تحولي در عرفان اسلامي، درعرفان جهاني بوجود آورد که اهل معرفت شمه اي از آن را مي دانند و همه ابعاد آن و جميع ابعاد آن براي بشر( هنوز) معلوم نشده است و معلوم نيست معلوم شود. و اين از برکات بعثت است اينقدري که معرفت براي اهل معرفت حاصل شده است. اين ازنازله کتاب خداست به وسيله نزول بر قلب رسول الله که آن هم از اسرار بزرگ است. کيفيت وحي از اموري است که غير از خود رسول خدا و کساني که در خلوت با رسول خدا بودند ، يا اينکه از او الهام گرفته اند کسي آنرا نمي تواند بفهمد و لهذا هر وقت خواستند معرفي هم بکنند با زبان ما عامي ها معرفي کردند، چنانچه خداي تبارک و تعالي با زبان آن بشرعامي خودش را با شتر معرفي مي کند، با آسمان معرفي مي کند، با زمين معرفي مي کند، با خلق  امثال اينها، براي اين است که بيان قاصر است از اينکه آن مطالبي که هست ادا بشود و تا آن حدي که بيان مي توانسته اداکند قرآن ادا کرده است و هيچ کتاب معرفتي ادا نکرده است، آنهايي که ادا کردند به تبع قرآن ادا کردند.

اگر قرآن نبود باب معرفت الله بسته بود الي الابد، و آن فلسفه يوناني يک باب ديگري است که در محل خودش بسيار ارجمند است براي اينکه با استدلال ثابت مي کند، نه معرفت حاصل مي شود، وجود خداي تبارک و تعالي از باب دليل اثبات مي شود و معرفت غير اثبات وجود است و قرآن آمده است که هم اثبات بکند به همان طريقه هاي متعارف و طريقه هاي بلکه گاهي نازل تر از آن و هم پرده ديگرش عرفان قرآن است که آن را... در هيچ کتابي نمي يابيد، حتي در کتب عرفاني اسلامي که متحول شده است و با عرفان قبل از اسلام بسيار فرق دارد. و تعبيرات قرآني غير از آني است که آنها دارند.

يک نحوه ديگري هست، يک لطايف ديگري در قرآن هست و اينها همه از برکات بعثت است و برکات بعثت آن مقداري که در معنويات هست ، در ماديات ظاهر نشده است، لکن آن مقداري هم که در ماديات ظاهر شده است ، قبل از اسلام نبوده است. اتصال معنويت به ماديت و انعکاس معنويت در همه جهات ماديت از خصوصيات قرآن است که افاضه فرموده است.

رفع ظلم

بعثت رسول خدا براي اين است که راه رفع ظلم را به مردم بفهماند، راه اينکه مردم بتوانند با قدرت هاي بزرگ مقابله کنند به مردم بفهماند. بعثت براي اين است که اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را و اجسام مردم را، تمام اينها را از ظلمت ها نجات بدهد، ظلمات را بکلي کنار بزند و به جاي او نور بنشاند، ظلمت جهل را کنار بزند و به جاي او نورعمل بياورد، ظلمت ظلم را به کنار بزند و به جاي او عدالت بگذارد، نور عدالت را به جاي او بگذارد و راه او را به ما فهمانده است. فهمانده است که تمام مردم، تمام مسلمين برادر هستند و بايد با هم وحدت داشته باشند، تفريق نداشته باشند.

ختم نبوت

انبياء سلف هم کشف داشتند و هم بسط، اما نه بطوراطلاق بلکه في الجمله. اگر چه در اين معني مختلف بودند؛ چنانچه اولوالعزم ها، کشف و بسط حقايق را بيشتر داشتند و وجود نازنين احمدي(ص) که کشف تام و بسط تمام و تام داشت، خاتم شد و خاتم پيامبران گرديد؛ يعني به آن نحوي که ممکن است حقيقت کشف شود، براي حضرت محمد(ص) کشف بود و به آن قدري که ممکن است حقايق بسط شود براي حضرت بسط نمود. لذا ديگر ممکن نيست کشف و بسط ،  اَتـَم ازاين باشد تا نبوت ديگري حاصل آيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/31ساعت 15:15  توسط   | 

پاره تن رسول خدا، حضرت‏ فاطمه زهرا عليهاالسلام، كه در خانه‏ وحى پرورده شده بود و صداى بال ‏جبرئيل را شنيده بود، پس از رحلت ‏نبى‏اكرم صلى‏الله‏ عليه ‏و آله، و در پى‏ جفاى بزرگى كه مردم در حق‏ خاندان او روا داشتند، با قلبى پرخون ‏به مسجد مدينه درآمده و رو به مردم‏ غفلت ‏زده خطبه‏اى ايراد مى‏كند كه در تاريخ سخنوران عرب جاودانه ‏مى‏شود. آن حضرت در اين خطبه به‏ زيباترين بيان، بعثت و رسالت ‏نبى‏اكرم را به ‏وصف مى‏كشند و حال و روز مردم ‏جزيرة العرب را قبل و بعد از بعثت ‏به ‏تصوير درمى‏آوردند.

حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام، در ابتداى خطبه مزبور به حمد و ثناى الهى پرداخته ومى‏فرمايد:

" ستايش خداى را بر آنچه ارزانى ‏داشت و سپاس او را بر انديشه نيكو كه در دل نگاشت. سپاس بر نعمتهاى‏ فراگير كه از چشمه لطفش جوشيد. وعطاهاى فراوان كه بخشيد. ونثار احسان كه پياپى پاشيد. نعمتهايى كه‏ از شمار،افزون است. و پاداش آن از توان بيرون. و درك نهايتش نه در حد انديشه ناموزون. سپاس را مايه فزونى نعمت نمود. و ستايش را سبب فراوانى پاداش‏فرمود. و به درخواست پياپى برعطاى خود بيفزود. گواهى مى‏دهم كه‏ خداى جهان يكى است. و جز او خدايى ‏نيست. ترجمان اين گواهى دوستى‏ بى‏آلايش است. و پاى ‏بندان اين اعتقاد، دلهاى با بينش. و راهنماى رسيدن‏ بدان، چراغ دانش. خدايى كه ديدگان او را ديدن نتوانند، و گمانها چونى وچگونگى او را ندانند. همه چيز را ازهيچ پديد آورد. و بى‏نمونه‏اى انشا كرد. نه به آفرينش آنها نيازى داشت. و نه ازآن خلقت ‏سودى برداشت. جزآن كه خواست قدرتش را آشكار سازد وآفريدگان را بنده‏وار بنوازد. و بانگ ‏دعوتش را درجهان اندازد. پاداش را درگرو فرمانبردارى نهاد. و نافرمانان ‏را به كيفر بيم داد. تا بندگان را ازعقوبت ‏برهاند، و به بهشت كشاند. "(۱)

آن حضرت در ادامه در بيان‏آفرينش و بعثت‏ حضرت‏ ختمى ‏مرتبت مى‏فرمايد:

" گواهى مى‏دهم كه پدرم محمد بنده ‏او و فرستاده اوست. پيش از آن كه او را بيافريند او را برگزيد. و پيش از پيمبرى ‏تشريف انتخاب بخشيد و به(خوب) ناميش ‏ناميد كه مى‏سزيد.

و اين هنگامى بود كه آفريدگان از ديده نهان بودند. و در پس پرده بيم‏ نگران. و در پهنه بيابان عدم ‏سرگردان. پروردگار بزرگ پايان همه‏ كارها را دانا بود. و بر دگرگونى‏هاى‏ روزگار در محيط بينا. و به سرنوشت ‏هر چيز آشنا. محمد صلى‏الله ‏عليه ‏و آله را برانگيخت تا كار خود را به اتمام و آنچه را مقدرساخته به انجام رساند. پيغمبر كه ‏درود خدا بر او باد ، ديد: هر فرقه‏اى‏ دينى گزيده. و هر گروه در روشنايى‏ شعله‏اى خزيده. و هر دسته‏اى به بتى ‏نماز برده. و همگان ياد خدايى را كه ‏مى‏شناسند از خاطر سترده‏اند.

پس خداى بزرگ تاريكيها را به ‏نور محمد روشن ساخت. و دلها را از تيرگى كفر بپرداخت. و پرده‏هايى كه‏ بر ديده‏ها افتاده بود به يك سوانداخت. سپس از روى گزينش ومهربانى جوار خويش را بدو ارزانى‏ داشت. و رنج اين جهان كه خوش ‏نمى‏داشت، از دل او برداشت. و او را درجهان فرشتگان مقرب گماشت. و چتر دولتش را در همسايگى خود افراشت. و طغراى مغفرت و رضوان را به نام اونگاشت.

درود خدا و بركات او بر محمد صلى‏الله‏ عليه ‏و آله پيغمبر رحمت، امين وحى و رسالت و گزيده ازآفريدگان و امت ‏باد." (۲)

                                  

آنگاه رو به مجلسيان كرده وآنچه را كه پيامبر خاتم (ص) بر آنها ارزانى ‏داشته بود، چنين برمى‏شمارد:

شما بندگان خدا! نگاهبانان حلال وحرام، و حاملان دين و احكام، وامانت ‏داران حق و رسانندگان آن به ‏خلقيد.

حقى را از خدا عهده داريد. و عهدى ‏را كه با او بسته‏ايد پذيرفتار. ما خاندان را، در ميان شما به خلافت ‏گماشت و تاويل كتاب‏الله را به عهده ‏ما گذاشت. حجتهاى آن آشكار است، وآنچه درباره ماست پديدار. و برهان ‏آن روشن. و ازتاريكى گمان به كنار. وآواى آن در گوش مايه آرام و قرار. وپيرويش راهگشاى روضه رحمت ‏پروردگار، و شنونده آن در دو جهان ‏رستگار.

دليلهاى روشن الهى را در پرتو آيتهاى آن توان ديد. و تفسير احكام ‏واجب او را از مضمون آن بايد شنيد.

حرامهاى خدا را بيان ‏دارنده است. و حلالهاى او را رخصت ‏دهنده. ومستحبات را نماينده . و شريعت را راه گشاينده. و اين همه را با رساترين ‏تعبير گوينده. و با روشنترين بيان ‏رساننده. سپس ايمان را واجب فرمود.

و بدان زنگ شرك را از دلهاتان زدود.

و با نماز خودپرستى را از شما دورنمود. روزه را نشان ‏دهنده‏ دوستى ساخت. و زكات را مايه افزايش روزى بى ‏دريغ. و حج را آزماينده درجات دين. و عدالت را نمودار مرتبه يقين. و پيروى ما را مايه‏ وفاق. و امامت ما را مانع افتراق. ودوستى ما را عزت مسلمانى. و بازداشتن نفس را موجب نجات، و قصاص را سبب بقاي زندگانى. وفا به‏ نذر را موجب آمرزش كرد. و تمام ‏پرداختن پيمانه و وزن را مانع از كم ‏فروشى و كاهش. فرمود مى‏خوارگى نكنند تا تن و جان ازپليدى پاك سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خويشتن را سزاوار لعنت نسازند. دزدى را منع كرد تا راه‏ عفت پويند. و شرك را حرام فرمود تا به اخلاص طريق يكتاپرستى جويند«پس چنانكه بايد، ترس از خدا را پيشه‏ گيريد و جزمسلمان مميريد!» آنچه ‏فرموده است ‏بجا آريد و خود را از آنچه ‏نهى كرده بازداريد كه «تنها دانايان ازخدا مى‏ترسند»." (۳)

حضرت زهرا عليهاالسلام در بخش ديگرى از اين خطبه به تلاشى‏ كه پدر ارجمندش براى گسترش ‏توحيد و اسلام متحمل شد اشاره‏ كرده و مى‏فرمايد:

مردم، چنانكه در آغاز سخن گفتم:

"من فاطمه‏ام و پدرم محمد صلى‏الله ‏عليه ‏وآله است «همانا پيغمبرى از ميان شما به سوى شما آمد كه رنج ‏شما بر او دشوار بود، و به‏ گرويدنتان اميدوار و بر مؤمنان ‏مهربان و غمخوار».

صبح ايمان دميد. و نقاب از چهره‏ حقيقت فرو كشيد. زبان پيشواى دين ‏در مقال شد. و شياطين سخنورلال. "(۴)

آن حضرت وضعيت مردم را در پيش از بعثت چنين به تصوير مى‏كشد:

" در آن هنگام شما مردم بر كنارمغاكى از آتش بوديد خوار. و در ديده‏ همگان بى‏مقدار. لقمه هر خورنده. وشكار هر درنده. و لگدكوب هر رونده. و نوشيدنيتان آب گنديده و ناگوار. خوردنيتان پوست جانور و مردار.

پست و ناچيز و ترسان از هجوم‏ همسايه و هم جوار. تا آن كه خدا با فرستادن پيغمبر خود، شما را از خاك ‏مذلت‏ برداشت. و سرتان را به اوج ‏رفعت افراشت.

پس از آن همه رنجها كه ديد وسختى كه كشيد، رزم‏آوران ماجراجو، و سركشان درنده ‏خو. و جهودان دين ‏به دنيا فروش، و ترسايان ناشنواي حقيقت‏ ، از هر سو بر وى تاختند. و با او نرد مخالفت ‏باختند.

هر گاه آتش كينه افروختند، آن را خاموش ساخت. و گاهى كه گمراهى ‏سر برداشت، يا مشركى دهان به ژاژ انباشت، برادرش على را در كام آنان ‏انداخت. على عليه‏السلام بازنايستاد تا بر سر و مغز مخالفان ‏نواخت. و كار آنان با دم شمشير بساخت.

او اين رنج را براى خدا مى‏كشيد. ودر آن خشنودى پروردگار و رضاى ‏پيغمبر را مى‏ديد. و مهترى اولياى حق ‏را مى‏خريد. اما درآن روزها، شما در زندگانى راحت وآسوده و در بستر امن‏ وآسايش غنوده بوديد." (۵)

فاطمه زهرا عليهاالسلام درادامه سخن به جفايى كه امت محمد صلى‏الله‏ عليه ‏وآله، پس از وفات ‏ايشان با خاندانش روا داشتند اشاره ‏كرده ومى‏فرمايد:

" چون خداى تعالى همسايگى ‏پيغمبران را براى رسول خويش گزيد، دورويى آشكار شد، و كالاى دين ‏بى‏خريدار. هر گمراهى دعوى‏ دار و هرگمنامى سالار. و هر ياوه ‏گويى دركوى و برزن در پى گرمى بازار.

شيطان از كمينگاه خود سر برآورد وشما را به خود دعوت كرد. و ديد چه ‏زود سخنش را شنيدند و سبك در پى ‏او دويديد و در دام فريبش خزيديد و به آواز او رقصيدید." (۶)

پى‏نوشت ها:

۱. شهيدى، سيد جعفر، زندگانى فاطمه ‏زهرا عليهاالسلام، صص ‏126 - 127.

۲. همان، صص‏127 - 128.

۳. همان، صص‏128 - 129.

۴. همان، ص‏130.

۵. همان، صص‏130 - 131.

۶. همان، ص‏131

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/31ساعت 15:12  توسط   | 

در اولين خطبه نهج‏البلاغه، اميرمؤمنان عليه‏السلام، درباره پيامبران ‏و ازجمله پيامبرخاتم مى‏فرمايد:

"پس هرچند گاه پيامبرانى فرستاد و به وسيله آنان به بندگان هشدار داد تا حق ميثاق الست ‏بگذارند، و نعمت ‏فراموش كرده را به ياد آرند. با حجت وتبليغ، چراغ معرفتشان را بيفروزند تا به آيتهاى خدا چشم دوزند، از آسمانى‏ بالا برده و زمينى زيرشان گسترده، وآنچه بدان زنده‏اند و چسان مى‏ميرند و ناپاينده‏اند، و بيماريهاى پيركننده ‏و بلاهاى پياپى رسنده. و هيچگاه ‏نبود كه خدا آفريدگان را بى ‏پيامبر بدارد، يا كتابى در دسترس آنان‏ نگذارد، يا حجتى بر آنان نگمارد، يا از نشان دادن راه راست دريغ دارد.

پيامبران كه اندك بودند و مخالفشان ‏بسيار، و در دام شيطان گرفتار، در كارخويش درنماندند و دعوت حق را به‏ مردم رساندند. گاه پيامبر پيشين نام‏ پيامبر پس ازخود را شنیده، و گاه ‏وصف پيامبر پسين را به امت ‏خويش ‏گفته. زمان اين چنين گذرى شد. پدران رفتند و پسران‏ جاى آنان را گرفتند تا آنكه خداى‏ سبحان محمد صلى‏الله‏ عليه ‏و آله، را پيامبرى داد تا دور رسالت را به پايان ‏رساند و وعده حق را به وفا مقرون‏ گرداند، طومار نبوت او به مهر پيامبران ممهور و نشانه‏هاى او دركتاب آنان مذكور، و مقدم او بر همه‏ مبارك و موجب سرور، حال آن که مردم ‏زمين، هردسته به كيشى گردن نهاده ‏بودند، و هرگروه پى خواهشى افتاده ، و در خدمت آيينى ايستاده، يا خدا را همانند آفريدگان دانسته، يا صفتى كه ‏سزاى او نيست ‏بدو بسته، يا به بتى‏ پيوسته و ازخدا گسسته. پروردگار، آنان را بدو از گمراهى به رستگارى‏ كشاند و از تاريكى ونادانى رهاند.

سپس ديدار خود را براى محمد صلى‏الله ‏عليه ‏وآله گزيد – و درجوارخويش او را پسنديد - و از اين جهانش ‏رهانيد. او را نزد خود برد تا در فردوس اعلى نشيند، و بيش از اين سختى ‏اين جهان نبيند.

پس بزرگوارانه او را ديدار ارزانى ‏داشت و او ميراثى كه پيامبران ‏مى‏نهند براى شما گذاشت، چه آنان ‏امت ‏خويش را وانگذارند مگر با نشان ‏دادن راهى روشن و نشانه‏اى معين.

كتاب پروردگار در دسترس ‏شماست، حلال و حرام آن پيداست، واجب و مستحب آن هويداست، ناسخ ‏و منسوخش روشن، رخصت و عزيمت‏ آن معين، خاص و عامش معلوم، پند ومثلهايش مفهوم، مطلق و مقيدش‏ پديدار، محكم و متشابهش آشكار، مجمل آن تفسيرشده، و نامفهومش ‏تعبيرشده، از حكمى كه بدانند و انجام‏ دادنى است، و آنچه ندانند و واگذاردنى است، حكمى است وجوب ‏آن درقرآن معين، و نسخ آن در سنت ‏مبرهن، و حكمى كه سنت گويد بايد، و كتاب رخصت دهد كه ترك آن شايد، وحكمى كه در وقتى خاص بر مكلف‏ نوشته است، وچون وقتش سپرى شد تكليف کرده است، و حرامهايى ‏ناهمسان، با كيفرهايى سخت و يا آسان، گناهى بزرگ كه كيفرش آتش ‏آن جهان است، و گناهى خرد كه براى ‏توبه كننده اميد غفران است، يا آنچه ‏مقبول، ميان دشوار و آسان است." (1)

                           

آن حضرت در قسمتى از خطبه ‏33 بعثت پيامبراكرم صلى‏الله ‏عليه ‏و آله را چنين توصيف‏ مى‏كند:

"خدا محمد را برانگيخت و از عرب ‏كسى كتابى نخوانده بود و دعوى ‏پيامبرى نكرده بود. محمد صلى‏الله‏ عليه ‏وآله، مردم را به راهى ‏كه بايست كشاند، و در جايى كه بايد نشاند، و به رستگارى رساند، تا آن كه ‏كارشان استوار و جمعيتشان پايدارگرديد." (2)

در خطبه 94 نيز در وصف سلسله‏ پيامبران الهى مى‏فرمايد:

پس آنان را در بهترين وديعت‏ جاى به امانت‏ سپرد، و در نيكوترين ‏قرارگاه مستقر كرد. از پشتى به پشت ‏ديگرش داد، همگى بزرگوار، چون‏ يكى از آنان درگذشت، ديگرى براى ‏حمايت دين برخاست، و جانشين اوگشت، تا آن كه تشريف بزرگوارى ازسوى خداى بارى، به محمد صلى ‏الله‏ عليه ‏وآله رسيد، و او را ازبهترين خاندان و گراميترين دودمان ‏بركشيد. از درختى كه پيامبران خود را ازآن جدا كرد، و امينان خويش را برگزيد و بيرون آورد. فرزندان او بهترين فرزندانند، و خاندانش ‏نيكوترين خاندان و دودمان او بهترين دودمان. در گرداگرد مكه ‏روييدند، و دركشتزار بزرگوارى‏ باليدند. شاخه‏هايشان بلند و سر به ‏آسمان كشيده است و دست كسى به ‏ميوه آن نارسيده.

او پيشواى كسى است كه راه ‏پرهيزگارى پويد، و چراغ کسي است كه ‏راهنمايى جويد. چراغى است كه پرتو آن دميد، ودرخششى است كه روشنى‏ آن بلند گرديد، و آتشزنه‏اى است، كه ‏نور آن درخشيد. رفتاراو ميانه‏روى‏ در كار است، و شريعت او راه حق را نمودار. سخنش حق را از باطل جدا سازد، و داورى او عدالت است - و ستم ‏را براندازد - او را هنگامى فرستاد كه‏پيامبران نبودند (و مردمان ) به خطاكار مى‏نمودند، و امتان در نادانى مى‏غنودند.

خداتان بيامرزاد! به كار پردازيد، و نشانه‏هاى آشكار را پيشواى خود سازيد تا كه راه گشاده است و راست، و شما را به خانه‏اى مى‏خواند كه ‏سلامت آنجاست. شما در خانه‏اى به ‏سر مى‏بريد كه بايد خشنودى خدا را درآن به دست آريد، درمهلت وآسايش خاطرى كه داريد، كه نامه‏ها گشوده است و خامه فرشتگان روان، تن‏ها درست است و زبانها گردان. توبه شنیده است و كردارها پذيرفته." (3)

اميرمؤمنان عليه‏السلام، درخطبه 95 به توصيف وضعيت ‏مردمان تا پيش از برانگيخته شدن‏ حضرت ختمى مرتبت محمد صلى‏الله ‏عليه ‏و آله پرداخته، ‏مى‏فرمايد:

او را برانگيخت، حالى كه مردم ‏سرگردان بودند، و بيراهه فتنه را مى‏پيمودند. هوا و هوسشان سرگشته‏ ساخته، بزرگى خواهى‏شان به ‏فرودستى انداخته، از نادانى گرفتار.

او كه درود خدا بر وى باد، خيرخواهى‏ را به نهايت رساند، و از طريق حكمت و موعظه نيكو مردم ‏را به خدا خواند."(4)

آن حضرت در قسمتى از خطبه ‏96 نيز حضرت ختمى مرتبت را چنين ‏توصيف مى‏كند:

" قرارگاه او بهترين قرارگاه است. و خاندان او را شريفترين پايگاه است، اركانهاى ارجمندى و كرامت، و مهدهاى ‏پاكيزگى وعفت. دلهاى نيكوكاران به‏ سوى او گرديده. ديده‏ها در پى او دويده. كينه‏ها را بدو بنهفت و خونها به بركت او بخفت. مؤمنان را بدو، برادران هم‏ كيش ساخت، و جمع كافران ‏را پريش، خواران را بدو ارجمند ساخت و سالار، و عزيزان را بدو خوار. گفتار او ترجمان هر مشكل است وخاموشى او زبانى گويا براى اهل دل." (5)

و سرانجام در خطبه 110 در وصف پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و آله مى‏فرمايد:

"دنيا را خوار ديد و كوچكش شمرد، سبكش گرفت و هيچش به حساب ‏آورد، و دانست كه خدا دنيا را ازاوگرفت چون چنين خواسته بود، و ديگرى را ارزانى داشت چون حقير مى‏بود. پس به دل از آن روى ‏برگرداند، و يادش را در خاطر خويش ‏ميراند، و دوست داشت كه زينت دنيا ازديده‏اش نهان شود تا از آن رختى ‏گرانبها نگزيند، و اميد ماندن در آن به‏ دلش ننشيند. رسالت پروردگار را چنان رساند، كه براى كسى جاى عذر نماند، و امت‏ خود را اندرز گفت و ترساند، و مژده بهشتشان داد، و بدان‏ خواند.

ما درخت نبوتيم و فرود آمد نگاه ‏رسالت، و جاى آمد و شد فرشتگان ‏رحمت، و كانهاى دانش وچشمه‏ سارهاى بينش. ياور و دوست ‏ما، اميد رحمت مى‏برد، و دشمن وكينه جوى ما، انتظار قهر ." (6)

پى‏نوشت ها:

1. شهيدى، سيد جعفر، ترجمه نهج‏البلاغه،صص ‏6 - 7.

2. همان، ص‏34.

3. همان، ص‏87.

4. همان، ص‏88.

5. همان.

6. همان، ص‏106.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/31ساعت 15:8  توسط   | 

و پیامبر (ص) گشاینده و پایان دهنده است.کسی است که پیامبران و کتابهای آسمانی به پیامبری او مژده داده اند. کتاب او گواه بر تمام کتب و جانشین او سرور جانشینان و امت او برترین امت و شریعت او کاملترین شرایع و مذهب او بهترین مذهب هاست.

 

او «صاحب حوض» و «لواء حمد» و «صاحب وسیله و بزرگترین شفاعت» است.

کسی است که این آیه در باره او نازل شده است:« و به زودی خداوند آنقدر به تو عطاخواهد کرد که راضی شوی »...

 

 و کسی است که برای برتری دادن او و جانشینانش بر غیر آنها از پیامبران پیمان گرفته شده است.

و کسی است که مبتلایان به بلاها، مسلمان و غیر مسلمان با توسل به او و خاندان او نجات می یابند

 و اوست رحمتی برای جهانیان و محبوب پروردگار جهانیان و هیچ فضیلتی به آن نمی رسد و آن مادرفضایل است...

 

 

نامهای آن حضرت نزد خداوند و در کتابهای پیامران(علیهم السلام) و بر زبان اولیای او این گونه است: محمد ،احمد ،ماحی ، عاقب ، حاشر ، رسول امت،  رسول توبه،  رسول امم،  مقنفی،  قثم،  شاهد بر انبیا و امم،  بشیر،  نذیر،  سراج منیر،  ضحوک،  قتّال،  متوکل ، فاتح ، امین،  خاتم،  مصطفی ، رسول امی،  حاد ، مزمّل،  مدّثر،  کریم،  نور ، عبد ، رئوف ، رحیم،  طه،  یس،  منذر،  مذکّر..

 

نام او نزد بهشتیان؛ عبدالکریم

 نزد اهل آتش؛ عبد الجبار

 نزد اهل عرش و ملائکه ؛عبد الحمید

 نزد پیامبران؛ عبدالوهاب

 نزد شیاطین؛ عبدالقاهر

 نزد جنیان؛ عبدالرحیم

در کوهها؛ عبدالخالق

در خشکی؛ عبدالقادر

در دریا؛  عبدالمهیمن

نزد ماهیها ؛ عبدالقدوس

نزد حیوانات؛ عبدالغائب

نزد حیوانات وحشی؛ عبدالراق

نزد درندگان؛ عبدالسلام

نزد بهائم؛ عبدالمومن

نزد پرندگان؛ عبدالغفار

 در تورات؛ مود مود

 در انجیل ؛ طاب طاب

 در صحف؛ عاقب

 در زبور؛ فاروق

نزد خدا؛ طه و یاسین

 نزد مومنین؛ محمد

و کنیه او ابوالقاسم...

و اوست کسی که جبرئیل با کنیه ابو ابراهیم به او سلام داد...

                                                               برگرفته از کتاب المراقبات حاج میرزا جواد ملکی تبریزی(ره)

 

                         

عید سراسر خیر و برکت مبعث بر تمامی مسلمانان جهان مبارک

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/31ساعت 13:26  توسط سردبیر  | 

اگر بر آید چو مرغی ز پیکر خسته ام پر

پرم سوی بارگاهی که باشد از عرش برتر

بریز هست خود از کف در آر نعلینت از پا

بیا چو موسی بن عمران به طور موسی بن جعفر(ع)

چگونه گردون رضا شد که او جدا از رضا(ع) شد

گل وجودش به زندان شود به یکباره پرپر

به زهر کین کشت هارون امام معصوم ما را

نکرد شرم و حیا از رضا(ع) و معصومه(س) آخر

دلا به زندان گذر کن به ساق پایش نظر کن

که زخم زنجیر باشد ز زخم شمشیر بدتر

که دیده پای عزیزی اسیر زنجیر دشمن

که دیده جسم امامی برند با تختۀ در

لب از مناجات خاموش بدن غریبانه بر دوش

کنار جسمش سیه پوش ستاده زهرای اطهر(س)

 

              

 

 

هیئت بانوان مبلغه دولت اسلامی شهادت جانسوز امام موسی بن جعفر (ع) را به پیشگاه امام عصر(عج)، امام علی بن موسی الرضا(ع) و خانم فاطمه معصومه(س) و نیز تمامی دوستداران اهل بیت پیامبر(ص) تسلیت و تعزیت عرض می نماید.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/29ساعت 16:26  توسط   | 

خاطره 28 مرداد 1332 که به واقع تیر خلاصی بود که با توطئه مشترک آمریکا و انگلیس و همکاری دربار و عوامل داخلی، برقلب نهضت ملی شدن صنعت نفت اصابت کرد و دستاورد چندین ساله مردم ایران علیه استعمارگران را بر باد داد و نفت ملی شده را در قالب کنسرسیوم در اختیار بیگانگان قرار داد؛ یکی از تلخ ترین رویدادهای تاریخ ایران است؛ رویدادی که در آن به مانند بسیاری از اتفاقات تلخ تاریخ ایران، می توان به خوبی رد پای آمریکا را جست و برگ دیگری از دفتر پر حجم خیانت های آمریکا و انگلیس نسبت به ایران را در آن به نظاره نشست.

 

کودتا ی 28 مرداد که به واسطه آن دکتر مصدق از سمت خود برکنار و پس از آن ايران به طور مستقيم تحت نفوذ رژيم استکباري آمريکا درآمد حادثه ای بود که پس از شروع زمزمه های ملی شدن صنعت نفت از یک طرف و فساد و تهاجم و گسترش کمونیسم شوروی ازسوی دیگر طرح ریز ی شد و مجموعه عناصر داخلی و خارجی دخیل در کودتا را به انجام آن تحریک نمود.

 روزنامه نیویورک تایمز آمریکا طی مقاله ای در 28 فروردین سال 1379 به  دخالت مستقیم سازمان جاسوسی آمریکا ( سیا) در کودتای 28 مرداد 1332 ایران علیه مصدق اعتراف کرد. این مقاله دخالت  مهمترین عامل خارجی یعنی آمریکا و انگلیس در کودتا را پس از سالها ( حدود 47 سال ) افشا نمود .
بریتانیا نیز که پس از جنگ جهانی دوم ضعیف شده بود و منابع نفتی خود در ایران را بخاطر مبارزه مردم ایران برای ملی کردن صنعت نفت مانعی بر سر منافع خود می دید سعی نمود تا ضمن تحریک آمریکا و دربار در طراحی کودتا شرکت مستقیم داشته باشد . انگلستان با کمک دوباره افراد وابسته در مجلس و ارتش و سنگ اندازی و ایجاد اختلاف بین ملیون و مذهبیون از طریق شایعه بخش اعظمی از کودتای ضد مردمی 28 مرداد را بدوش گرفت . شوروی نیز بی شک با عدم پرداخت طلای ایران به دولت دکتر مصدق ، ترس از رویارویی با آمریکا و تحریک حزب وابسته به توده در موفقیت کودتا تاثیر بسزایی داشت .

از طرف دیگر در داخل کشور نیز مصدق با خود رایی و خود سری خود زمینه کودتا را فراهم کرده بود.او که مجددا روی کار آمده بود خواستار افزایش اختیاراتش بودو آيت الله کاشاني که رياست مجلس هفدهم شوراي ملي را بر عهده داشت، براي ايجاد اتحاد و جلوگيري از تفرقه، به اين لايحه نخست وزير رأي داد. با اين حال مصدق، در صدد منزوي کردن مجلس بود و اختيارات بيشتري مي خواست. اين در حالي بود که آيت الله کاشاني معتقد بود که مجلس، کمال همکاري  را با دولت دارد و نيازي به اختيارات بيشتري نيست. از همين زمان، اختلاف نظر در امور مختلف بين دکتر مصدق و آيت الله کاشاني آغاز شد و اين اختلافات پس از درخواست تقاضاي تمديد اختيارات نخست وزير به مدت يک سال از جانب مصدق، شکل جدي و گسترده به خود گرفت.

 مصدق مي خواست با اخذ اختيارات وسيع، نقش مجلس را در قانون گذاري کمرنگ سازد و خواسته هاي خود را به صورت قانون درآورد. اين اختلاف و شکاف در جبهه ملي و مذهبي، باعث شد که دشمنان با سوء استفاده از اين فرصت در صدد کودتا عليه دولت و حذف مصدق باشند. در اين ميان آيت الله کاشاني، بارها در ضمن نامه ها و سخنراني هاي خود، مصدق را از خطر وقوع کودتا آگاه کرد ولي مصدق، مغرور به قدرت خود و پشتيباني مردم، نصايح دلسوزانه آيت الله کاشاني را نشنيده گرفت.

  سرانجام با خروج شاه از کشور و به وجود آمدن شرايط لازم براي کودتا عليه دکتر مصدق، در حالي که بيش از 13 ماه از پيروزي چشمگير مردم در قيام 30 تير 1331 ش نگذشته بود، اين موفقيت با کودتاي آمريکايي 28 مرداد 1332 توسط ايادي سلطنت طلب به شکست انجاميد و مصدق سرنگون شد. از آن پس عامل کودتا، سپهبد فضل الله زاهدي، که در دولت مصدق سمت وزارت کشور را داشت به قدرت رسيد و پس از مدتي محمدرضا پهلوي به کشور انتخاب مجدد و بار ديگر بر تخت سلطنت تکيه زد.

  مقدمات کودتايي که در روز 28 مرداد 1332، به عمر حکومت مصدق خاتمه داد، از ده ماه قبل از آن، در پاييز 1331 فراهم آمده بود و طرح اوليه آن نيز پس از بازگشت چرچيل به مقام نخست وزيري انگلستان در مهرماه 1331، تهيه گرديد. اين کودتا با همکاري آمريکا و انگلستان در ايران به وقوع پيوست و از آن پس، ايران به طور مستقيم تحت نفوذ رژيم استکباري آمريکا درآمد. پس از اين کودتا، اوضاع ايران آنچنان بر وفق مراد آمريکا گرديد که تا بيست و پنج سال، حکومت ايران مهم ترين دست نشانده براي دولت آمريکا بود و آن دولت استکباري بر تمامي جريان ها و امور کشور ايران خيمه زد.  

 نکته جالبی که در مطالعه مجدد این رویداد می توان پیدا کرد بهانه آمریکا برای دخالت در امور کشورهای منطقه و به خصوص ایران است و آن جلوگیری کردن از نفوذ و توسعه فاشیسم و نازیسم د راین کشورهاست! آنچه امروز به گونه ای دیگر و به شکل مبارزه با تروریسم مطرح می کنند!!گویی این سیره ثابت دولتمردان امریکایی است که همیشۀ دوران در ظاهری کاملا مصلحانه و با باطنی توطئه گرانه پا از گلیم اختیارات خود بیرون بگذارند و به منافع کشورهای دیگر دست درازی نمایند ...تو گویی آنچه امروز در عراق فلسطین افغانستان و...می گذرد تکرار 28 مرداد 1332 ایرانست!

 

روند شکل گیری کودتای 28 مرداد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/29ساعت 0:57  توسط   | 

بعد از یک وقفه دو هفته ای...باز هم سلام.

ببخشید اگر سر زدید و باز هم به روز نبودیم... راستش را بخواهید همه اش تقصیر من است که این چند روز به روز نبودم! چند روزی که نه روز معنا داشت و نه شب ... و ساعتها می گذشت بی آنکه بشود پا به پایشان دوید... حق بدهید که خیلی سخت است... اینکه یک هفته تمام، صبح و ظهر و شب در محضر کسانی باشی که خلیفه خدایند در زمین و خودت را ببینی که ایستاده ای در چند قدمی تربتی که جسم آسمانیشان را در دل خاکی خود در آغوش کشیده است ...باور کنید سخت است یک هفته در آغوش خدا، خود خدا بنشینی و صداش بزنی: لبیک اللهم لبیک... انوقت نه تنها به روز نخواهی بود که روز را از شب نخواهی توانست باز شناسی...!

و حالا که بر می گردی  و به عقب نگاه می کنی خودت را می بینی که چقدر کوچکی در این وسعت ناشناخته ای که همیشه از دور رو به سویش می کردی و سراغ خدایت را از آن می گرفتی و باز تازه می فهمی که بندگی، خم و راست شدن گاه گاه هر روزت نیست... بندگی آنست که در کوچه های شهر پدرت سیلی بخوری و از پشت چشم های تارت ببینی که دست های امامت را بسته اند و می کشانند سمت همان مسجدی که پدرت هر روز قبل از ورود به آن، به تو و به همو که این گونه می برندش سلام می داد و تو بتوانی به کلامی دنیا را زیر و رو کنی ...و لب ببندی و صبر کنی ...تنها برای رضای خدا... و حتی حالا، بعد از گذار سالهای غربت ، شاهد باشی که بر سر مزار قاتلت مقبره به پا کرده اند و نامش را قاب در و دیوار کرده اند و آنسوتر مزار پاره های جگرت زیر آفتاب داغ مدینه تفتیده شود و باز لبهای تو به تر شدنی غوغا به پا کند و تو... باز هم در سکوت معناداری که سر عبودیت است و البته الوهیت...!

جای همه تان خالی آی بچه شیعه ها که ببینید چقدر غریبید و مادرتان چقدر غریب تر...

 

 

 از اینکه بی خبر وبلاگ مدتی متوقف شد معذرت می خواهم. راستش قرار بود این مدت را دوستان جورکش ما باشند و کار تعطیل نشود اما به دلیل برنامه های متراکمی که پیش آمد کمی وقفه ایجاد شد که باز هم عذر خواهی می کنم...

راستی پیروزی غرور آفرین حزب الله، این فرزندان علی(ع) و فاطمه(س) را تبریک عرض می کنیم این هم معجزه ای دیگر از قران:ان حزب الله هم الغالبون...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/26ساعت 1:14  توسط سردبیر  | 

 

 

امام هادی(ع):

هرگاه در زمانه اى عدل بيـش از ظلم رايج باشد, بدگمانـى به ديگرى حرام است, مگر آن كه (آدمـى ) بـدى از كسـى ببينـد. و هرگاه در زمانه اى ظلـم بيـش ازعدل باشد, تا وقتـى كه (آدمـى) خيرى ازكسـى نبينـد, نبايـد به او خـوشبيـن باشـد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/07ساعت 5:15  توسط   | 

اندرزهاى درخشان‏ مذهب اهل بيت‏عليهم السلام در روزگار امام هادى به مرحله پختگى رسيده‏بود امّا خطر تند روى كه از طريق فرهنگهاى وارداتى از سوى شرق در عمق‏جان برخى از مسلمانان نفوذ يافته بود، نيازمند نيرويى ايمانى براى پاسخ‏به اين خطر بود تا مبادا به خاطر تبليغ دشمنان و بويژه خلفاى عبّاسى كه‏جايگاه ائمه را نمى‏شناختند و آنان و يا هواخواهانشان را متهم به غلوّ مى‏كردند روح معنويت در مردم كاستى بگيرد.
نياز ديگر مذهب اهل بيت‏اين بود كه محتاج متون جامعى بود تا به منزله درسهاى توجيهى باشد كه‏بدون افزونى و كاستى اصول عقايد را در بر گيرد.
از اين روست كه زيارت‏جامعه كه از امام هادى‏عليه السلام نقل شده، از ناحيه آن‏حضرت مطرح مى‏شود.در اين زيارت ائمه‏عليهم السلام به دور از هر گونه غلوّ و در همان جايگاه حقيقى‏خود، معرفى و باز شناخته شده‏اند
اين‏محبّت و مهر در واقع امتداد محبّت مؤمن به پروردگارش محسوب‏مى‏شود و به هيچ وجه جايگزين آن نيست: 


 "درود بر شما اى خاندان نبوّت و جايگاه رسالت و (مركز) آمد و شدفرشتگان و محل فرود وحى و مكان رحمت و گنجوران دانش و غايت‏خويشتندارى و حلم و بنيانهاى كرم ورهبران امّتها و صاحبان نعمتهاوريشه‏هاى نيكان و ستونهاى گزيدگان و تربيت كنندگان بندگان و اركان‏كشورها و دروازه‏هاى ايمان و امينان خداى رحمان و تبار پيامبران‏و گزيده رسولان و عترتى منتخب پروردگار جهانيان، و رحمت و بركات خدابر شما باد! درود بر پيشوايان هدايت و چراغهاى (روشن) در ظلمت و پرچمهاى‏پرهيزگارى وصاحبان عقل و خرد و پناه مردمان و وارثان پيامبران ونمونه‏هاى‏برتر و دعوت نكو وحجّتهاى خداوند بر مردم دنيا و آخرت و اولى و رحمت‏وبركات خدا بر شما باد! درود بر جايگاههاى معرفت خدا و خانه‏هاى بركت خدا و معدنهاى‏حكمت خدا وپاسداران سرّ خدا و حاملان كتاب خدا و جانشينان پيامبران‏خدا و فرزندان رسول خداصلى الله عليه وآله و رحمت و بركات خدا بر شما باد! درود بر دعوت كنندگان به خدا و راهنمايان به خشنوديهاى خدا وپايداران‏در فرمان خدا و كاملان در محبّت خدا و مخلصان در توحيد خدا و ياوران امرو نهى خدا و بندگان گرامى كه در گفتار بر خدا پيشى نگرفتند و به فرمان او كارمى‏رانند و رحمت و بركات خدا بر شما باد"!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/07ساعت 5:13  توسط   | 

نام: على.
القاب: نقى، هادى، نجيب، مرتضى، عالم، فقيه، ناصح، امين، مؤتمن، طيّب، فتّاح ومتوكل.
واژه «متوكل» لقب «متوكل على اللَّه»، خليفه عباسى نيز بود كه در عصر امام‏هادى(ع) مى‏زيست. به همين دليل، امام هادى(ع) اين لقب را براى خويش نمى‏پسنديد وبه اصحابش دستور مى‏داد كه از به‏كاربردن آن اعراض كنند.
كنيه: ابوالحسن.
چون كنيه امام موسى كاظم(ع) وامام رضا(ع) نيز ابوالحسن بود، به امام هادى(ع) ابوالحسن ثالث گفته مى‏شود.
نام مادر: سمانه مغربيه كه كنيه وى ام الفضل بود.
امام هادى(ع) در شأن مادرش فرمود:
مادرم به حق من عارف و از اهل بهشت است. شيطان سركش به او نزديك نمى‏شود و مكر جباران به وى نمى‏رسد. او در پناه خدايى است كه نمى‏خوابد و مادران صديقان و صالحان را به خود وا نمى‏گذارد.
تاريخ ولادت: نيمه ذى حجه سال 212 هجرى.
برخى مورخان تولد آن حضرت را دوم يا پنجم رجب همين سال و برخى ديگر رجب سال 214 دانسته‏اند. يكى از ادله‏اى كه زمان تولد آن حضرت را ماه رجب مى‏داند، دعاى ناحيه مقدسه است:
«اللّهُمَّ اِنّي أسئلكَ بالمَولوُدَينِ في رَجبٍ، مُحمّدِ بنِ عَليٍ الثّاني وَابنه عليّ بنِ محمّدٍ المُنتَجب».
(1)
محل تولد: «صُريا» در حوالى شهر مدينه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى). صريا قريه‏اى بود كه امام موسى بن جعفر(ع) آن را بنا نهاد و سال هاى طولانى، موطن اولاد و احفاد آن حضرت بود. فاصله آن با مدينه حدود سه ميل است.
مدت امامت: از ذى قعده سال 220 هجرى تا رجب 254 هجرى، به مدت 33سال. زمانى كه آن حضرت به امامت رسيد، هشت سال و پنج ماه بيشتر نداشت.
تاريخ و سبب شهادت: سوم ماه رجب (و به قولى 25 جمادى الاخر) سال 254 هجرى، به وسيله زهرى كه معتمد عباسى، برادر معتز (خليفه وقت) به آن حضرت خورانيد. سن آن حضرت در هنگام شهادت، 40 يا 42 سال بود.
محل دفن: سامرا، كه در سابق به آن «سرّ مَن رَأى‏» گفته مى‏شد (دركشور عراق كنونى).
همسر: حديث (يا سليل) كه به او جده مى‏گفتند.
فرزندان: 1. ابا محمد حسن عسكرى(ع). 2. حسين. 3. محمد. 4. جعفر(معروف به جعفر كذّاب). 5. عليّه يا عايشه. 
                             

اصحاب

1. على بن مهزيار اهوازى.
2. خيران خادم.
3. ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى.
4. عبدالعظيم بن عبداللَّه حسنى.
5. على بن جعفر هميناوى(همانى).
6. ابن سكيت بن يعقوب اهوازى.
7. احمد بن اسحاق اشعرى.
8. ابراهيم بن مهزيار اهوازى.
9. ايوب بن نوح.
10. ابو على حسن بن راشد.
تعداد اصحاب و ياران امام هادى(ع) بيش از اين است و در برخى منابع، نام نزديك به دويست نفر از آنان ذكر شده است.

 

زمامداران معاصر

1. مأمون عباسى (196 - 218ق.).
2. معتصم عباسى (218 - 227ق.).
3. واثق عباسى (227 - 232ق.).
4. متوكل عباسى (232 - 247ق.).
5. منتصر عباسى (247 - 248ق.).
6. مستعين عباسى (248 - 252ق.).
7. معتز عباسى (252 - 255ق.).
خلفاى نامبرده، كه همگى از سلسله بنى عباس هستند، در غصب خلافت و ناديده گرفتن حقوق امام معصوم(ع) متفق و هم رأى بودند؛ اما از ميان آنان، متوكل عباسى جنايات و جسارت‏هاى فراوانى در مورد امام معصوم(ع) روا داشته است و دشمنى‏هاى وى به اهل بيت(ع) زبانزد است.

 

رويدادهاى مهم

1. از دست دادن پدرش، امام جواد(ع)، در سن هشت سالگى.
2. سعايت بريحه عباسى، امام جماعت حرمين، عبداللَّه بن محمد، والىِ مدينه و جماعتى ديگر، از امام هادى(ع) نزد متوكل عباسى و خشم گرفتن وى بر امام(ع).
3. نامه امام هادى(ع) به متوكل عباسى درباره اذيت و آزار والى مدينه به آن حضرت.
4. عزل محمد بن عبداللَّه از حكومت مدينه به خاطر بد رفتارى با امام هادى(ع) و نصب محمد بن فضل به جاى وى توسط متوكل عباسى، و دستور خليفه مبنى بر اكرام و اعزاز امام(ع).
5. تبعيد امام هادى(ع) از مدينه به سامرا به دستور متوكل عباسى و رفتار نيكوى او با آن حضرت در آغاز اقامت امام(ع) در سامرا، به سال 243 هجرى.
لازم به يادآورى است كه شهر سامرا در سال 220 هجرى به دستور معتصم عباسى بناگرديد و از آن زمان، پايتخت عباسيان به شمار مى‏آمد.
6. بد رفتارىِ تدريجىِ متوكل عباسى و آزارهاى جسمى و روحى او به امام(ع).
7. عداوت متوكل عباسى با اهل بيت(ع) در تخريب بارگاه ابا عبداللَّه الحسين(ع) و مشاهد مشرفه اهل بيت(ع) و خانه‏هاى اطراف آنها و جارى كردن آب بر روى قبر امام حسين(ع) وكشت نمودن بر روى آن.
8. سختگيرىِ واليان مدينه و مكه با آل ابى‏طالب و علويان، به دستور متوكل عباسى.
9. كودتاى منتصر، عليه پدرش، متوكل، در سال 247 هجرى و خشنودى علويان از موفقيت منتصر.
اين واقعه مهم، پس از يك‏سال و چند ماه از اقامت اجبارىِ امام(ع) در سامرا اتفاق افتاد.
10. مسموم و شهيد شدن امام هادى(ع) در تبعيد گاهش(سامرا)، به دستور معتمد عباسى، برادر معتز، خليفه وقت.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/07ساعت 5:7  توسط   | 

 

 شهادت امام علی بن محمد النقی (ع) را خدمت امام عصر(عج)

 و همه دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت عرض

می کنیم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/06ساعت 3:2  توسط سردبیر  | 

میلاد حضرت زهرا(س) بهانه ای برای بزرگداشت هفته زن و هفته زن بهانه ای برای ...!

             

             

              

                      

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/03ساعت 0:59  توسط سردبیر  | 

سيد احمد خاتمي، خطيب موقت نماز جمعه تهران : متأسفانه آن‌چه به نمايش گذاشته شد و در مطبوعات و جرايد مشاهده كرديم، بيشتر جلوه‌ي زيور و زينت زنان بود نه پوشش آنها.

خاتمي در گفت‌وگو با خبرگزاري دانشجويان ايران، ايسنا، با بيان اين‌كه بسياري از پوشش‌هايي كه در اين نمايشگاه عرضه شد، زينت بود، نه پوشش، گفت: قرآن كريم مي‌فرمايد زنان بايد زينتشان را براي محارم خود نمايش دهند و خود را از غير بپوشانند، ولي متأسفانه آن‌چه در اين نمايشگاه ديديم، چندان نسبتي با پوشش اسلامي نداشت و نبايد آن را به اشتباه پوشش اسلامي تلقي كرد. در اين نمايشگاه چادر كه بهترين پوشش اسلامي است، چندان جلوه‌ي شايسته و بايسته‌اي نداشت.

وي گفت: همان‌طور كه گفتم اسلام به مسلمانان و زنان تأكيد كرده كه زينت خود را به محارمشان نشان دهند و زينت فقط النگو و گوشواره نيست، لباس نيز زيور است كه بايد از نگاه نامحرم پوشانده شود، اما در نمايشگاه پوشش اسلامي اين امر را مشاهده نكرديم.

سيد احمد خاتمي گفت: من به عنوان يك طلبه عاجزانه از تمام نهادهاي نظام از جمله دولت، قوه مقننه، قوه قضاييه، نيروي انتظامي و صدا و سيماي جمهوري اسلامي و نهادهاي مربوطه مي‌خواهم تا دير نشده فكري در ارتباط با حجاب بكنند، چرا آنها فرياد متدينان را كه از هر سو بلند است و نسبت به اين امر معترضند، نمي‌شنوند؟ چرا مسوولان براي معضل بي‌حجابي چاره‌اي نمي‌انديشند؟ كليد كار و مشكل كجاست؟ آيا مسوولان محترم معتقد هستند كه بي‌حجابي يا بدحجابي در جامعه نيست كه مطمئنا اين برداشت صد در صد غلط است، اما اگر اعتراف مي‌كنند كه چنين چيزي وجود دارد، چرا فكري براي آن نمي‌كنند.

وي گفت: به عنوان كسي كه در متن جامعه هستم و مي‌توانم بازتاب‌دهنده‌ي نظرات متدينان باشم، عرض مي‌كنم كه مردم متدين به هيچ‌وجه از وضعيت موجود و ابتذالي كه در عرصه‌ي پوشش وجود دارد، راضي نيستند، نسبت به اين امر معترضند و منتظر اقدام هماهنگ مسوولان محترم هستند. آنها منتظرند كه صدا و سيماي جمهوري اسلامي در اين ارتباط اقدام فرهنگي انجام دهد و دستگاه قضايي و نيروهاي انتظامي گامي بردارند. من به صراحت عرض مي‌كنم كه دشمنان از اين وضعيت در حال سوءاستفاده هستند و سعي مي‌كنند كشور ما را آندلسيزه كنند و اگر ما تأخير بيشتري در ارتباط با حل اين مشكلات داشته باشيم، به مرور زمان با مشكلات بيشتري مواجه مي‌شويم. بايد با مسأله‌ي بي‌حجابي و بدحجابي مقابله كرد، البته ما نمي‌گوييم تنها بايد با مسأله‌ي بدحجابي برخورد كرد، بلكه معتقديم بايد با فساد اقتصادي نيز برخورد داشت و با آن مبارزه كرد.

وي افزود: وقتي از مبارزه با بدحجابي و بي‌حجابي صحبت مي‌شود، عده‌اي بيان مي‌كنند چه شده فقط به اين مسأله توجه مي‌شود و به مسائل اقتصادي و فسادهاي مرتبط با آن توجه نمي‌شود، ولي من عرض مي‌كنم ما نهي از تمام فسادها مي‌كنيم تا مردم، دنيا و آخرت آبادي داشته باشند.

خاتمي در پايان نيز گفت: ما تأكيد مي‌كنيم چيزي كه كشور را از خطر بيمه مي‌كند، دين و دين‌مداري است و مطمئنا كسي كه بي‌حجاب و بدحجاب است و از آن دم مي‌زند، در موقع خطر به فكر دفاع از كشور هم نخواهند بود. اگر مي‌خواهيم در مقابل حوادث بيمه شويم بايد دين‌مدار باشيم و بر گسترش دين‌مداري تأكيد كنيم. ..

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/02ساعت 23:42  توسط   | 

فرقی نمی کند لبنانی باشی یا فلسطینی...

مهم این است که دوست منی!

 

                                                           به نام خدا

 

این روز ها ما حال و روز خوبی نداریم. اشتباه نکنید.  در خانه ما، آب و نان و محبت هست . لباسهای خوبی می پوشیم . مریض هم نیستیم. ما به راحتی درس می خوانیم و قرآن می آموزیم. این روزها هم که تابستان است بازی می کنیم .تلویزیون تماشا می کنیم. به تفریح و گردش و مسافرت و دیدن خویشاوندانمان می رویم. البته در سالهای گذشته، بچه های کشور ما هم غمگین بودند. آخر در آن زمان ایران در جنگ بود. پدرها که به جبهه می رفتند دل بچه ها برایشان تنگ می شد. در آن زمان بعضی پدران هیچگاه دیگر از جبهه بر نمی گشتند. در چنین مواقعی بچه های دلتنگ، نمی دانستند برای دیدن پدرش شهیدشان چه کار باید بکنند.

آن سالها در کشور ما گذشت و امروز آن کودکانِ دیروز، خود پدر و مادر شده اند. امروز دیگر اثری از خرابی در شهر ما نیست. همه مسئولان ما  تلاش می کنند تا شهری سبز و آباد و خرم داشته باشیم. پدران و مادران ما هم کوشش می کنند تا طعم شیرین و گوارای زندگی را بچشیم. اما دلهای ما این روزها غمگین است. چند وقتی است حال و روز خوبی نداریم.غمی سنگین بر سینه هایمان افتاده ، گلویمان را می فشارد و چشمان ما را از اشک گرم  کرده است. این روزها ما تصاویر بسیار غمباری از شما را در لبنان و فلسطین از تلویزیون مشاهده می کنیم. بچه های لبنان و فلسطین صورتهایشان غبار آلود ، لباسهایشان پاره ، چشمهایشان خیس و لبهایشان خشک است.

 

                    

                 

ما نمی دانیم وقتی برق نباشد بچه ها در گرما چه می کنند. وقتی کامیونهای لبنانی و فلسطینی آتش می گیرد چگونه نان و برنج و گوشت و میوه به بچه ها می رسد. وقتی آجر و آوار، کوچه ها و چمن ها را دفن می کند بچه ها کجا بازی می کنند. وقتی دارو و دکتر نیست بچه ها ی مریض چه می کنند.

ما نمی دانیم وقتی شب و تاریکی بر غزه و بیروت سایه می اندازد، بچه ها چگونه سر خود را روی بالش می گذارند.

ما نمی دانیم شب، وقتی دیوارها تکان می خورد و از سقف خانه ، خاک و آجر و آهن بر سرو رو و دست و پای کودکان می ریزد، آنها چطور از خواب بیدار می شوند .

ما نمی دانیم وقتی آنها زیر آهن و خاک و سیمان زندانی می شوند و وقتی مادرشان را صدا می کنند و جوابی نمی شنوند چه می کنند.    

اما می دانیم اگر از کودک لبنانی و فلسطینی سوال کنیم او می گوید:

" من دیگر بازی نمی خواهم . من غذا نمی خواهم . من لباس نمی خواهم. من خانه نمی خواهم . من برادر کوچکم را می خواهم. امروزوقتی تن نازک و کوچک اما له شده ی او را از میان آهن و آتش و خاک بیرون کشیدند دیگر اورا نمی شناختم . دیشب خواهر کوچک من، عروسک خود را در آغوش گرفت و خفت و از صبح تا حالا فقط توانسته اند عروسک سوخته اورا از زیر آوار بیرون بکشند.

 اومی گوید:" من فقط پدر و مادرم را می خواهم.دیشب از پدرم پرسیدم بابا  بمباران کی تمام می شود؟ او به من گفت: دخترکم!  به زودی اینها تمام می شود و من ترا با برادرت به کنار دریا می برم. اما وقتی شب به نیمه رسید، من نمی خواستم بدن بابایم را این طور در هم شکسته ببینم . او خیلی قوی بود.

خدایا امروز دیگر بابایم نیست!

او می گوید: " در این سالها و ماهها و روزها هر وقت زوزه ی توپ و غرش تانک و هواپیما را می شنیدم فورا به آغوش مادرم می رفتم. چقدر آغوش مادرم گرم و راحت و آرام بود. اما دیشب وقتی اتاقمان خراب شد من دیدم که چند نفر نالان و گریان ، بدن بی طپش و خاکی وخون آلود مادرم را با عجله روی برانکارد گذاشتند و با خود بردند. و من هرچه دویدم مادرم از من دورتر می شد.

خدایا امروز صبح دیگر مادرم نیست!"

ما کودکان ایرانی حرف شما کودکان رنجدیده لبنان و فلسطین را خوب می فهمیم. اما نمی دانیم برایتان چه کار کنیم. برای همین از خانه هایمان به خیابان آمده ایم . شنیده ایم خاخام های اسرائیلی به سربازانشان گفته اند به کودکان لبنانی و فلسطینی رحم نکنید. ما نمی دانیم آیا کودکان یهودی و مسیحی و دیگر کودکان جهان این جمله را شنیده اند یا نه؟ ما از همه کودکان جهان می خواهیم با صدای بلند بر سر خاخام ها و سربازان سنگدل اسرائیلی فریاد بکشند. ما می خواهیم همه کودکان جهان مثل ما اعلام کنند که ما جنگ نمی خواهیم. ما صلح می خواهیم. ما می خواهیم همه دولتها با هم مهربان باشند. اما امام خمینی گفت "اسرائیل آدم شدنی نیست". پس تا اسرائیل هست کودکان رنج خواهند دید.  اسرائیل امروز کودکان لبنان و فلسطین را می کشد و فردا به سراغ کودکان سوری ، اردنی، عراقی، عربستانی و کویتی خواهد رفت . پس ما می خواهیم دولت اسرائیل نباشد تا همه کودکان عرب و مسلمان آسوده باشند.      

ای کودکان لبنانی و فلسطینی!

 اگر امروز شما یاوری جز پدر و مادرتان ندارید. و اگر آنها هم امروز نیستند،

 اگر دولتهای غربی پشتیبان کودک کشهای اسرائیلی هستند.

 اگر حاکمان بی ارزش عرب ساکت و بی حرکتند.

اگر سازمانهای بی خاصیت بین المللی روزه سکوت و مرگ گرفته اند.

اگر دستگاههای تبلیغاتی دنیا مردم را با فوتبال خواب کرده اند

 و اگر چکمه پوشهای اسرائیلی به شما رحم نمی کنند،

بدانید خدا هست و بر شما رحم خواهد کرد.  ما نیز این روز ها را گذرانده ایم . پدران و مادران ما هم در تنهائی جنگیدند ؛ به خدا توکل کردند و پیروز شدند. مطمئن باشید سربازان حزب الله در سراسر جهان دیگر گریبان اسرائیل را رها نخواهند کرد. قدرت اسرائیل پوشالی و نمایشی است. چرا که آنها از مرگ می ترسند و ما فقط از خدا می ترسیم. شما هم بزرگ می شوید و خود پدر و مادر خواهید شد و آزادی فلسطین و آبادی لبنان و عزت مسلمانان را خواهید دید.

                                                                                           به امید آن روز...

 

بازتاب نامه در خبرگزاری ها(کلیک کنید)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/01ساعت 6:25  توسط   | 

                                                

                                                   بسم الله القاصم الجبارين

 

       قطعنامه راهپیمائی و اجتماع  بانوان و کودکان شهر مقدس قم

 

                  در حمایت از مبارزات مردم لبنان و فلسطین

 

 

امروز كه پاره هاي تن اسلام در اتش غرور و نژاد پرستي صهيونيسم خبيث مي سوزد و تاوان زياده خواهي دول آمريكايي و اسرائیلي را پس مي دهد، اين وظيفه تمامي مسلمين اعم از زن و مرد پيرو جوان و كوچك و بزرگ است تا با شعار‹ لاتهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین› براي بازگرداندن عزت و شرف مسلمين به صحنه بيايند و فراموش نكنند كه ‹من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فليس بمسلم ›.

 امروز در فلسطين؛ اين قبله اولين اسلام ؛ لبنان سرزمين شيعيان و محبين راستين اهل بيت(عليهم السلام)،عراق؛ اين خاك متبرك به پيكر شش امام،  در تجاوز شياطين بزرگ، قلبي از مادران این سرزمینها نمانده است كه به داغ عزيزي مبتلا نباشد.

ما زنان مسلمان قم، شهر خون و قيام امروز به صحنه آمده ايم تا فرياد هيهات منا الذله را به گوش مسلمانان جهان برسانيم و اعلام كنيم كه ديگر زمان اتحاد و يكپارچگي دول عربي و اسلامي فرا رسده است تا با اتكا به نيروي لايزال خداوندي دوران غم و محنت مسلمانان لبنان و فلسطين و عراق و افغانستان را به پايان برسانند.

در پايان اين راهپیمائی و اجتماع موارد ذیل را اعلام می نمائیم :

1-      ما اين اجتماع و راهپمايي را  تذکری برای تغيير فضاي رخوت آلود و غفلت زده جوامع اسلامی مي دانيم و به جد از تمامي ملل مسلمان مي خواهيم تا بر دولتهای خود فشار آورده تا نسبت به وظایف خود در سرعت بخشيدن به اين نهضت تا برچيدن تمامي آثارصهيونيسم از صحنه روزگار عمل نمایند.

2-      از دولت عزتمدار ایران اسلامی می خواهیم براي برون رفت كشورهاي مظلوم لبنان، فلسطين، عراق و افغانستان از شرايط سخت كنوني، عاجلانه و بدون فوت فرصت هاي باقي مانده بر تحرک دستگاه سیاست خارجی کشور بیافزایند.

3-      به اعتقاد ما تشكيل ارتش بين الملل حزب الله متشکل از هسته های بسیج مستضعفان تنها چاره ی مبازره سرنوشت ساز با صهیونیسم جهانی دراين برهه از زمان براي كمك به مبارزين لبناني و فلسطيني مي باشد. ما تمام مسلمانان انقلابی و انقلابیون آزاده را به تشکیل این ارتش برای نبرد نهائی با صهیونیسم دعوت می کنیم.

4-      بی شک فضای فرهنگی و اجتماعی کشور ما در شرایط کنونی به هیچ وجه متناسب با یک کشور اسلامی نمی باشد و به همین دلیل از تمام سیاستگذاران، برنامه ریزان و مسئولان دستگاههای و نهاد های فرهنگی و تبلیغی می خواهیم با ترویج ارزشهای انقلابی و اسلامی، فضای عمومی کشور را برای عمل به وظایف ام القرای جهان اسلام و کمک های جدی تر به مسلمانان تحت ستم در سرار جهان بویژه لبنان و فلسطین آماده نمایند.

5-      از مسئولين حوزه هاي علميه نيز انتظار داريم تا با به كارگيري امكانات گسترده علمی ، معنوی و تبلیغی خود رسالت خود را در ترويج فرهنگ انتظار و آماده سازي جهان براي ظهور هر چه زودتر امام عصر(عج) ایفا نموده و مسلمانان جهان را به تشكيل دولت اسلامي دعوت نمایند

6-      ما  مردم مسلمان ایران و مسلمانان حق طلب جهان را به  بازخوانی رهنمود های جاودانه امام راحل و تبعیت ازرهنمودهاي رهبري معظم انقلاب در كمك رساني مالي و روحي- رواني به ملت مظلوم فلسطین  دعوت می کنیم.

7-    ما اجتماع کنندگان در این مكان آمادگی خود را برای انجام عملیات استشهادی در هر نقطه از جهان برای حمله به هدفهای صهیونیستی اعلام می کنیم تا صهیونیستهای کثیف بدانند امروز دیگر نه سرزمین های اشغالی و نه هیچ نقطه دیگر از جهان مکان امنی برای توطته گری این جرثومه های فساد نخواهد بود.                                                                                    

                                                                     هیئت بانوان مبلغه دولت اسلامی قم

                                                                                                                   29/4/85

                                                                                           24/ جمادی الثانی/142۷

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/01ساعت 6:19  توسط   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/01ساعت 6:17  توسط   |